شمس الدين محمد كوسج

21

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

تو را باشد اين لشكر [ و ] بوم‌وبر * ز درياى چين تا به مرز خزر « 1 » سپهر و ستاره گواه من است * كه اين گفته آيين و راه من است چو بشنيد برزوى ازو اين سخن * دلش گشت پركين ز مرد كهن چنين داد پاسخ كه اى شهريار * چه نام جهانجوى گردسوار « 2 » ؟ چنين گفت افراسياب آن زمان * كه آن نامور گرد خسرونشان تهمتنش « 3 » خوانند و رستم به نام * پدر زال و ز « 4 » پشت دستان سام هميشه نشستش بود سيستان * كه بادا هميشه كنام ددان چه گويى كنون چارهء كار چيست * برين راى با ما تو را راى چيست « 5 » ( ؟ ) چه گويى درين اى پناه سپاه * در انديشه با او چه سازيم راه « 6 » جوان اين سخن چون ز خسرو شنيد * به درد دل از كينه آهى كشيد چنين داد پاسخ به افراسياب * كه شاها ازين كار چندين متاب چو از گيتى اين رنج باشد « 7 » تو را * پس اين پادشاهى چه بايد تو را همانا تو را خود دل جنگ نيست * چو شاهان پيشين تو را سنگ « 8 » نيست كه چندين سخن گويى از يك سوار * به نزديك آن « 9 » لشكر نامدار چو جنگى نباشد دل اندر برت * چرا تاج شاهى نهى بر سرت

--> ( 1 ) . ن : پس از اين بيت افزوده است : خداى جهان بر زبانم گواست * كه گنج و سراى و سپاهم تراست ( 2 ) . ن ، ك : چه نام است نام گو نامدار . ( 3 ) . ك : تهمتن شو ( ! ) . ( 4 ) . ن : از . ( 5 ) . ن : بدين كار با تو ز ما يار كيست ؛ م : بدين جنگ با ما تو را يار كيست ؛ پ : وزين جنگ با او ترا يار كيست ؛ چاپ ماكان : برين جنگ بىتو مرا يار كيست . ( 6 ) . اين بيت فقط در دست‌نويس « ك » آمده است . ( 7 ) . ن : يك تن اين آن‌چه آيد ( ! ) . ( 8 ) . ن : ننگ . ( 9 ) . ن : به پيش چنين .